بی رنگی

...اگر مقصد پرواز است؛ قفس ویران بهتر، پرستویی که مقصد را در کوچ می‌یابد، از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد
 ا

هیچکس جز آنکه دل به خدا سپرده است، رسم دوست داشتن نمی داند...«شهید سید مرتضی آوینی»



بی رنگی

خیلی ها اهل هنر بودند
اما؛
هنر انقلاب اسلامی را،
تو با قلمت معنا کردی...

دریـــــــچــــــــه

تو عشقي و تو را عشق است

روايت كن فتح آخر را..

آويني، آواي دين بود، در دنياي دون...

او را از آستين خالي ِ دست راستش خواهي شناخت، چهره ي ريز نقش و خنده هاي دلنشينش نشانه بهتريست، مواظب باش، آن همه متواضع است، كه او را در ميان همراهانش گم ميكني، اگر كسي او را نمي شناخت، هرگز باور نمي كرد كه با فرمانده لشكر امام حسين رو به روست...

مصطفاي خوبي ها..

قلمم می هراسد، ناگاه از رفتار باز می ماند.. چون رازی در پس آن نوک سیاهش در درون دارد، حاجی نمی دانم که بگویم این تو بودی که به شهادت آبرو بخشیدی، یا شهادت بود که با تو آبرومند شد...

حاجی قلب همه بچه ها رو ربوده بود...حاجی برای بسیجیهاش بی تاب بود و بسیجیها هم برا حاجی...

روشن فدایی ولایت و عاشق نور بود نه ظلمت جهل..

كدامين سو را نظاره مي كني؟

صيادي كه صددام در پي اش بود..

ای لشکر صاحب الزمان... چه آمادگی اي داری تو !

مردان آهنین! آری؛به واقع آهنین بودند کالجبل الراسخ...


˜Ï Ìãáå åÇí ÔåíÏ Âæíäí

˜Ï Ìãáå åÇí ÔåíÏ Âæíäí

Instagram


رنگ، تعلق است و بی‌رنگی در نفی تعلقات. اگر بهار ریشه در زمستان دارد
و بذر حیات در دل برف است که پرورش می‌یابد، یعنی مرگ آغاز حیاتی دیگر است و راه حیات طیبه اخروی از قلل سپید و پربرف پیری می‌گذرد. «موتوا قبل ان تموتوا» یعنی منتظر منشین که مرگت در رسد؛ مرگ را دریاب؛ پیر شو پیش از آنکه پیر شوی،
و پیری بی‌رنگی است.
***
مــا، اهل ولایــت هستیم
و همه چیـزمان؛ در گـرو ِهمیـن
اهلیت است.
«شهید سیّد مرتضی آوینی»


تـو می آیی
شهیـدان نیز بـاز می گردند،
و آویـنـی روایــت می کند؛
فـتـح نـهـایـی را..

حـــديـــث هــفـــتــه

امام على علیه السلام فرمودند:

اَلْمُؤْمِنُ حَيىٌّ غَنىُّ مُوقِرٌ تَقىٌّ؛

«مؤمن، با حيا، بى ‏نياز، با وقار و پرهيزگار است.»

[عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص 55 ، ح 1425]


«آرشيو احاديث»

مـعــرفــی کــتــاب

نام اثر: یک لیوان شطح داغ

نویسندهاحمد عزیزی

ناشر: نیستان

چاپ: چاپ سوم، 1388

تعداد صفحات: 462

◊ ◊ ◊

احمد عزیزی را بی‌شک می‌توان پایه‌گذار شیوه ادبی شطح‌نویسی در تاریخ معاصر ایران دانست. گونه‌ای از نثر که بسیار از نثرادبی غنی‌تر است. چه از حیث محتوا و چه از حیث زبان. در این گونه عزیزی تمام جملاتش را با استعاره و توصیف و تشبیه آذین بسته و به سختی می‌توان جمله‌ای ساده را در این ادبیات یافت. از دیگر ویژگی‌های این نثر دایره واژگانی وسیع و از آن مهمتر عبارت‌سازی نویسنده است. عزیزی به ترکیبات موجود بسنده نمی‌کند و دست به ترکیب‌سازی‌های شگفت می‌زند. یک لیوان شطح داغ همه شطحیات احمد عزیزی است.

نمونه‌ای از این شطحیات چنین است: 

اگر به نیل‌وارگی چشمانم باور نمی‌کنی، گلنار! به ریگ‌رسانی دستانم بنگر، غربت‌شمار صحاری سرگردانیست | به گل‌های آفتم نگاه کن، به باغ آبسالی اندوهم | و قفس‌خوانی پرنده‌وار مرا به شلیک آواز شقایق‌وشت بگیر | مرا در کجاوه‌های قدیم چشمانت بگذار تا انگشت‌نگاری آهم را بر گواهی‌نامه آیینه‌های نگاهت تماشا کنم | شرقی‌چشما! هجوم مهرگانی پاییز جهانی، بر رستنگاه شکوفه‌بار ما نابرابر است، مگر اعجاز آسمانی چشمک‌هایت مسیر خورشیدی اهرام را برگرداند...


«آرشيو معرفي كتاب»

بابات کو...!

سه شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۱، ۰۶:۴۷ ب.ظ

تا به حال غصه دار و غمگین ندیده بودمش.همیشه دندان های صدفی سفید فاصله دارش از پس لبان خندانش دیده می شد.قرص روحیه بود!

نه در تنگناها و بدبیاری ها کم می آورد و نه زیر آتش شدید و دیوانه وار دشمن.

یک تنه می زد به قلب دشمن. به قول معروف خطر پیشش احساس خطر می کرد!

اسمش قاسم بود، پدرش گردان دیگر بود، تره به تخمش می رود، قاسم به باباش، هر دو بشاش بودند و دل زنده.

خبر شهادت دادن به برادر و دوستان شهید، با قاسم بود:

- سلام ابراهیم. حالت چطوره؟ دماغت چاقه؟ راستی ببینم تو چند تا داداش داری؟

- سه تا، چه طور مگه؟

- هیچی! از امروز دو تا داری. چون داداش بزرگت دیروز شهید شد!

- یا امام حسین!

به همین راحتی!تازه کلی هم شوخی و خنده به تنگ خبر می بست و با شنونده کاری می کرد که اصل ماجرا یادش برود هر چی بهش می گفتم که:«آخر مرد مؤمن این چطور خبر دادن است؟ نمی گویی یک هو طرف سکته می کند یا حالش بد می شود؟»

می گفت:«دمت گرم.از کی تا حالا خبر شهادت شده خبر بد و ناگوار؟!»

- منظورم اینه که یک مقدمه چینی، چیزی...

-یعنی توقع داری یک ساعت لفتش بدم؟ که چی؟ برادر عزیزتر از جان!یعنی به طرف بگویم شمادر جبهه برادر دارید؟ تا طرف بگوید چطور؟ بگویم:هیچی دل نگران نشو.راستش یک ترکش به انگشت کوچکه پای چپش خورده و کمی اوخ شده و کلی رطب و یابس ببافم و دلش را به هزار راه ببرم و بعد از دو ساعت فک تکاندن و مخ تیلیت کردن خبر شهادت بدهم؟ نه آقاجان این طرز کار من نیست.صلاح مملکت خویش خسروان دانند!من کارم را خوب فوت آبم.»

نرود میخ آهنین در سنگ! هیچ طور نمی شد بهش حالی کرد که...

بگذریم. حال خودم معطل مانده بودم که به چه زبان و حسی سراغ قاسم بروم و قضیه را بهش بگویم.

اول خواستم گردن دیگران بیندازم.اما همه متفق القول نظر دادند که تو "یعنی من"فرمانده ای وظیفه من است که این خبر را به قاسم بدهم.

قاسم را کنار شیر آب منبع پیدا کردم.نشسته بود و در طشت کف آلود به رخت چرکهایش چنگ می زد.نشستم کنارش.سلام علیکی و حال و احوالی و کمکش کردم.

قاسم به چشمانم دقیق شد و بعد گفت:«غلط نکنم لبخند گرگ بی طمع نیست!باز از آن خبرها شده؟» جا خوردم.

-بابا تو دیگه کی هستی؟ از حرف نزده خبر داری.من که فکر می کنم تو علم غیب داری و حتی می دانی اسم گربه همسایه چیه؟

رفتیم و رخت ها را روی طناب میان دو چادر پهن کردیم.بعد رفتیم طرف رودخانه که نزدیک اردوگاه بود. قاسم کنار آب گفت: «من نوکر بند کفشتم. قضیه را بگو، من ایکی ثانیه می روم و خبرش را می رسانم. مطمئن باش نمی گذارم یک قطره اشک از چشمان نازنین طرف بچکه!»

- اگر بهت بگویم، چه جوری خبر می دهی؟

- حالا چی هست؟

- فرض کن خبر شهادت پدر یکی از بچه ها باشد.

-بارک الله.خیلی خوبه!تا حالا همچین خبری نداده ام.

خب الان می گویم.اول می روم پسرش را صدا می زنم.بعد خیلی صمیمانه می گویم:ماشاءالله به این هیکل به این درشتی!درست به بابای خدابیامرزت رفتی!... نه. اینطوری نه.

آهان فهمیدم:بهش می گویم ببخشید شما تو همسایه تان کسی دارید که باباش شهید شده باشد؟ اگر گفت نه می گویم:پس خوب شد.شما رکورد دار محله شدید چون بابات شهید شده!...

یا نه، می گویم شما فرزند فلان شهید نیستید؟ نه این هم خوب نیست.گفتی باید آرام آرام خبر بدم.

بهش می گویم، هیچی نترس ها، یک ترکش ریز ده کیلویی خورد به گردن بابات و چهار پنج کیلویی از گردن به بالاش را برد ... یا نه ....

دیگر کلافه شدم. حسابی افتاده بود تو دنده و خلاص نمی کرد.

- آهان بهش می گویم: ببخشید پدر شما تو جبهه تشریف دارن؟ همین که گفت: آره.

می گویم:پس زودتر بروید پرسنلی گردان تیز و چابک مرخصی بگیرید تا به تشییع جنازه پدرتان برسید و بتوانید زودی برگردید به عملیات هم برسید!

طاقتم طاق شد. دلم لرزید. چه راحت و سرخوش بود.

کاش من جاش بودم. بغض کردم و پرده اشکی جلوی چشمانم کشیده شد.

قاسم خندید و گفت:«نکنه می خوای خبر شهادت پدر خودت را به خودت بگی؟!

اینکه دیگه گریه نداره.اگر دلت می خواد خودم بهت خبر بدم!»قه قه خندید.

دستش را تو دستانم گرفتم، دست من سرد بود و دست او گرم و زنده.

کم کم خنده اش را خورد؛ بعد گفت:«چی شده؟»نفس تازه کردم و گفتم:«می خواستم بپرسم پدرت جبهه اس؟!»لبخند رو صورتش یخ زد، چند لحظه در سکوت به هم نگاه کردیم، کم کم حالش عادی شد تکه سنگی برداشت و پرت کرد تو رودخانه.موج درست شد.گفت:«پس خیاط هم افتاد تو کوزه!»صدایش رگه دار شده بود.

گفت:«اما اینجا را زدید به خاکریز، من مرخصی نمی روم؛ دست راستش بر سر من.»و آرام لبخند زد.

چه دل بزرگی داشت این قاسم...

*کتاب: رفاقت به سبک تانک

ديدگاه ها  (۷۵)

رفیق چارستون بدنم لرزید...
بالی به وسعت آسمان دهید مرا...
من هر چه می کنم به شهیدان نمی رسم...
سلام عزیز دل خواهر
کاش لبخند قاسم در زندگی ام سایه می افکند که انقدر دلم برای دنیا نلرزد...
کاش...
یازهرا(س)
۳۰ خرداد ۹۱ ، ۲۱:۲۷ هر روز یک خاطره
سلام.
با این نوشته اشک را به چشمانم هدیه دادی.
التماس دعا
۳۰ خرداد ۹۱ ، ۲۱:۲۸ هر روز یک خاطره
قبل از انقلاب دم مغازه کتاب فروشیمان، یک پاسبان ثابت گذاشته بودند که نکند کتاب های ممنوعه(دینی) بفروشیم. عصرها گاهی برای چای خوردن می امدتوی مغازه وکم کم با مهدی رفیق شده بود.سبیل کلفت و از بنا گوش در رفته ای هم داشت. یکشب حدود ساعت ده داشتیم مغازه را می بستیم که سرو کله اش پیدا شد. رو کرد به مهدی وگفت ببینم اگر تو ولی عهد بودی به من چه دستوری میدادی؟ مهدی کمی نگاهش کرد و گفت حالت خوبه؟ این وقت شب سوال پیدا کردی بپرسی؟ باز هم پاسبان اصرار کرد که بگو چه دستوری میدادی؟ اخر سر هم مهدی گفت دستور میدادم سیبیلتو بزنی" همان شب در خانه را زدند. وقتی رفتیم دم در دیدیم همان پاسبان خودمان است به مهدی گفت خوب شدقربان؟ نصف شبی رفته بود سلمانی محل را پیدا کرده بود تا سیبیلش را بزندمهدی گفت: اگر میدانستم این قدر مطیعی دستور مهمتری میدادم.
ان عزیز که اسمش مهدی بود شهید والا مقام شهید (مهدی زین الدین) بود
شادی روح شهدا صلوات

لبخند،
یاد ِ کتاب ِ فرهنگ ِ جبهه افتادم.

- شهدا در قهقه مستانشان عند ربهم یرزقون بودند.

سلام.
ایمان دارم که قشنگترین عشق، نگاه مهربان خداوند به بندگانش است، پس من تو را به همان نگاه می سپارم و می دانم تا وقتی که پشتت به خدا گرم است تمام هراس های دنیا خنده دار است .......
سلام
امام کاظم سلام الله علیه

لیسَ مِنّا مَن تَرَکَ دُنیاهُ لدِینِهِ، أو تَرَکَ دِینَهُ لِدُنیاهُ؛

از ما نیست آن که دنیاى خود را براى دینش و دین خود را براى دنیایش ترک گوید

دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث: ح 152

ممنون از دعوت شما
موفق باشید انشالله
با اینکـه تا بحـال شنیده بـودمش امـا شدیـدا بغض گلـوم رو فشـار داد!!
در انتخاب مطلب حرف نداری خواهری!
۳۱ خرداد ۹۱ ، ۰۷:۳۰ آسمانی های زمین
عالی بود .
اول لبخند و شوق ادامه قضیه و آخرش اشک و غبطه ...
خدایا یعنی میشه .....
التماس دعا
۳۱ خرداد ۹۱ ، ۰۷:۳۵ علیرضا محمدی
چه خوب نوشتی
اشک، بغض، لبخند ...
ای شهید ای آنکه بر کرانه ازلی وابدی آرمیده ای دستی برآرو ما قبرستان نشینان عادات سخیف را....
کاش نیروئی داشته باشیم که برای رسیدن به آنها بدویم انگار قدم هایمان خیلی بیشتر از خیلی آرام حرکت میکنند.

خوشا به حالشان
شهادت نصیبتان
و خوشابحال همه ی قاسم ها....
سلام خواهر
عجب متن زیبایی بود یا بهتره بگم فوق العاده بود انتخابتون ...
جای اینجور صحبتا خیلی خالیه تو بین صحبتای پر از دروغ و نیرنگ مردم این روزگار ...
من که هر چند برای لحظاتی کوتاه ، ولی دلم راهی شد ... اجرتون با خدا ...

خواهر یه خواهش ...
توی این ساعات پایانی ماه رجب این حقیر رو از دعای خیرتون محروم نفرمایید ...

یه درد دل ...
آخ که داره تموم میشه ... یا من أرجوه لکل خیر و امنو .... ای روزگار ... ولی من بدبخت گرفتار هیچی واسه خودم جم و جور نکردم ... هر سال ، افسوس و صد افسوس نسبت به پارسال ... چرا معرفت کسب نمیکنم ؟ چرا ؟ شاید اهلش نیستم ، نه ؟

خدا را شکر که هنوز نفس میکشم و قصد بر درست کردن خودم رو دارم ...

خدایا ! قول میدم ماه شعبان ، جبران کنم ... قول مردونه ... البته اگه پارتی بازی هم کنی و این بندت رو قلم عفو بر گناهاش بکشی ، جای دوری نمیره ...
قربونت برم خدا ... نوکرتم ....
۳۱ خرداد ۹۱ ، ۱۱:۳۷ به همین سادگی
فوق العاده قشنگ بود و غیر قابل پیشبینی
۳۱ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۵۲ مصباح الهدی
سلام خواهری
عجب داستانی بود!
این کتاب رو ندارم ان شاالله سر فرصت تهیه ش میکنم
خاطرات شهدا رو که میخونی اصلا سیر نمیشی... دیشب تا دیروقت مشغول خوندن خاطره ی یه شهید بودم...

التماس دعا
صل الله علیک یا قاسم بن حسن (ع)....
سلام خواهرم
خیلی زیبا بود...واقعا انتخاب بی نظیری بود....
چقدر دوریم از این آسمونیها...خودمو میگم...
به این میگن اعتقاد..
چقدر دلم تنگ میشه وقتی این جور خاطرات و نوشته ها رو میخونم....

التماس دعای فرج و ظهور یار
اللهم عجل لولیک الفرج
محتاج دعای شما
یا زهرا(س)

اینجا سر بدر آور که امیر آمده است
چه امیری که به عشق تو اسیر آمده است
چون فرستاده‌ ای سیمرغ به سهراب دلیر
نوشداروست ولی حیف که دیر آمده است
بهش گفتم: چرا هر بار وایمیسی و از شوهرت کتک میخوری؟

گفت:اگر خودمو نندازم جلو، شروع می‌کنه خودش رو می‌زنه،

اونقدر می‌زنه تا داغون شه

....آخه موجیه دست خودش نیست!
شهیدان التماس هر دعایند/ گل خوشبوی هر فصل خدایند/ وهستنددرگه لطف الهی/ شقایقهای دشت کربلایی/ منم حسرت خور حال شهیدان/چرا جا مانده ام از ان عزیزان/ منم دلتنگ خاکه کوی فکه / اسیر بغض های در شلمچه/ شده اخلاص همرنگ شهیدان/ زلال و پاک بودن بهر جانان/ شهادت قسمتش، از یک نصیب است/ نصیبش بودن با ان کریم است/ شهیدان خوابها را مرده کردند/ دلی در نیمه شبها زنده کردند/ و انها که شهیدان را ندارند/ فقیرهستند که خود خبر ندارند
شادی روح شهدا صلوات
همیشه در زندگی چیز هایی هستند که خیال و طمع رسیدن و داشتن آن ها
ما را از واقعیت و داشته هایمان دور می کند و از چیزی که باید باشیم و
سهم ماست غافل
واینگونه روزها و فرصتهای زندگی را را باخیال ها و آرزوهایی از دست می دهیم
که شاید
هرگز به آن نرسیم و خیلی زود خواهد رسید روزی که
این طمع ها ،حسرت،آرزوها و هوس ها و غصه ها شده اند .
زندگی ما...
ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی و دقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، تا چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور و توانا باش به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خسته کننده و این لحظات سنگین و سخت را دریافت کنید. من ، چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم ....
دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد
. لحظات قبل از شهادت-دهلاویه
خواهش میکنم
قابلی نداشت
انجام وظیفه بود
سوال شرعی داشتی بگو
......
سلام
پس همشهری هستیم خوشحالم .
وب مفید و زیبایی دارید انشالله موفق باشید
حالا که همشهری هستی باید بیشتر بهم سر بزنی
یا علی ع
دلم یه شهید گمنام میخاد
الان...
پر بغضم
۳۱ خرداد ۹۱ ، ۱۹:۰۶ هفتصد و هفتاد و هفتمین منتظر
۞♥█♥۞دعوت نامه ی اختصاصی۞♥█♥۞

وبلاگ :۩ بی رنگی۩

پلاک: 43



زمان:17 /4/1390

مکان:متعاقبا اعلام خواهد شد!

به صرف:3 صلوات برای سلامتی امام زمان(عج)




فقط 17 روز دیگر باقی است...




منتظر حضور...
وای خواهری .. حالمو عوض کردی .. دمت گرم ..

"رفاقت به سبک تانک" حتما می خونمش ..
سلام خیلی قشنگ بود
۳۱ خرداد ۹۱ ، ۲۳:۴۸ من یک مسلمانم
حضرت امام خمینی (ره) در مورد شهید چمران

او در حیات، با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست، و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید. هنر آن است که بی‏ هیاهوهای سیاسی، و «خودنمایی»های شیطانی، برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی
فقط میتونم بگم
عالی بود...
شهدا التماس دعا
۰۱ تیر ۹۱ ، ۰۱:۳۶ سکوت کویر
سلام
=====================

از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم / خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست . . .

================
با چند مطلب زیبا
بروزم....
۰۱ تیر ۹۱ ، ۰۷:۳۹ خداحافظ رفیق
عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد!
خوش به سعادتش چه دل آسمانی داشته...
ولی خوب آدمی رو گذاشته بودن برای این کار
یـــــــــــــــــــــــــا زهــــــــــــــــرا !
۰۱ تیر ۹۱ ، ۰۹:۱۶ ریحانه سادات
خدا اجرتون بده
چه دل بزرگی داشت این قاسم...
علی علی
کوچه هایمان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم...

التماس دعا
باسلام
بروزم با

مناجاتی از شهید چمران

منتظر حضورت

یا علی
۰۱ تیر ۹۱ ، ۱۷:۳۳ سربازولایت
سلام
بروزم با"منم که جاماندم..."
باز هم یک جمعه ی بدون تو


باز هم همان تلخکامی قدیمی

و باز هم قلبی مالامال دلتنگی

در عصری که بدون تو به غروب متصل می شود

اللهم عجل لولیک الفرج..
سلام
بسیارزیبا بود متشکرم سرزدی حاضر به لینکی خبرکن
۰۱ تیر ۹۱ ، ۲۱:۲۵ خداحافظ رفیق
سلام سادات جانم!!!
اعیادت مبارک بانو
دعامون کن
۰۱ تیر ۹۱ ، ۲۲:۳۶ نقطه چین تا خدا
شعبان و شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیة الله آمد

با جلوه سجاد، ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

حلول ماه مبارک شعبان المعظم بر عاشقان ولیعصر(عج) مبارک‏باد. به امید کامیابی شما در این ماه
سلام علیکم.
هفته دیگه کنکور دارم ملتمس دعای خیر شما.
۰۱ تیر ۹۱ ، ۲۲:۴۶ قطعه اصحاب شهدا
ولی من ماندم و پرپر نگشتم
ولی من هیچ خاکستر نگشتم
تو مشتی استخوان برگشتی از خاک
ولی من از خودم هم برنگشتم
================
سلام دوست عزیز
یه سر به منم بزن بروزم
سلام علیکم
تاخییر منو ببخشید
اعیاد شعبانیه رو پیشاپیش تبریک میگم
چه دل بزرگی داشت قاسم...
قاسم ها اینگونه بودند...


"باید شکم را کنار زد!" عنوان مطلبی است پیرامون...
۰۲ تیر ۹۱ ، ۱۲:۵۳ طاووس بهشتی
سلام .

روز پاسدار ، روز حسین (ع) است . روز قاسم و علی اکبر است . روز عباس و روز همه انسانهایی است که قلبشان به عشق حق می تپد و درد دین دارند .

میلاد با سعادت سیدالشهداء حضرت امام حسین (ع) بر شما مبارکباد .

بود عباس به دنیا همه جا یار حسین
در صف ماریه بُد یار و مددکار حسین
ساقی تشنه لبان بود و سپهدار حسین
قهرمان بود که گردید علمدار حسین

ولادت با سعادت قمر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس (ع) مبارکباد

کعبه ام شد کوی زین العابدین
قبله ام شد روی زین العابدین
در مدینه بر مشام جان رسد
عطر زهرا ، بوی زین العابدین

ولادت با سعادت سیدالساجدین امام زین العابدین (ع) بر شما مبارکباد

در این ایام پر خیر و برکت شدیدا التماس دعا دارم .
۰۲ تیر ۹۱ ، ۱۲:۵۳ طاووس بهشتی
سلام .

و چه بسیار قاسم هایی که غریب و گمنام ماندند ...

ماشاءالله به این روحیه ...
سلام
واقعا چه روحیه ای داشت قاسم
اشکم سرازیر شد!
۰۲ تیر ۹۱ ، ۱۴:۴۵ فرمانده عملیات
سلام همسنگر.
احسنت به این غیرت!
شیخ بهاء الدین عاملی در یکی از کتاب های خود می نویسد : روزی زنی نزد قاضی شکایت کرد که پانصد مثقال طلا از شوهرم طلب دارم و او به من نمی دهد . قاضی شوهر را احضار کرد و او طلب خود را انکار نمود یا فراموش کرده بود . قاضی از زن پرسید : آیا بر گفته ی خود شاهدی داری ؟ زن گفت : آری ، آن دو مرد شاهدند .
سلام با مصرائیل به روز هستم
منتظر حضور دوستان و نظرات سازنده.

مردم مصر باید بر خلاف جهت رود حرکت کنند، باید شورای نظامی را ضرب در منفی کنند، باید بریزند و همچون انقلاب ما نهاد های وابسته به جریان قدرت در مصر را در هم بریزند، زیرا مادامی که ملت مصر حرف گوش کن غرب شد سواری ادامه دارد و دیگر مردم مصر چیزی برای از دست دادن ندارند!!! و مُرسی باید برخلاف قوانین ضد قانون شورای نظامی عمل نموده و همرا این شورا نگردد ...هیهات از همراهی با هم کیشان و هم اندیشان نامبارک
عرض ارادت
۰۳ تیر ۹۱ ، ۰۷:۳۱ سید مرتضی
بسم رب الحسین
باسلام و عرض تبریک اعیاد شعبانیه
التماس دعا...
سلام با مطلب "تهمت افراط در حجاب از کجا سرچشمه میگیرد؟ "
به روز هستیم
یاعلی
سلام

مهمترین اعمال این ماه(شعبان):
1- صدقه
2-استغفار(استغفروالله و اسئله التوبه)
یادتون نره

منتظرم
چه دل بزرگی داشت این قاسم...
همه اش در همین جمله است..
راستی آمدم بابت یه تشکر ویژه
شما از اون دسته رفقایی بودید که با وجود کم لطفی و تنگی وقت ما بابت سر نزدن باز هم قدم بر چشم ما می گذاشتید و می آمدید.
اجرکم عندالله
مبارک مبارک مبارک عیدای شما مبارررررک! عیدی من یادت نره!
دیشب تو چیذر یادت بودم عسیسم
سلام.
خیلی قشنگ بود...
پیروز باشید.
سلام من قبلا هم این قضیه رو خونده بودم از خود کتابی که منبع داده بودید
خیلی زیبا و تکان دهنده بود، بازهم با همون لذت خوندم و استفاده کردم، ممنونم
فقط یه جمله می تونم بگم: شهیدان را شهیدان می شناسند
اعیاد شعبانیه مبارکتان
موفق باشید
ختم جمعی قرآن کریم ٬ برای ماه مبارک رمضان

از یکم تا سی ماه مبارک ٬ هر روز تلاوت یک جز . . .

اگر مایل به شرکت هستید آمادگی خود رو اعلام بفرمایید تا جز اختصاص یافته به شما اعلام بشه

آیات کلام الله رو تا حد امکان با توجه به معنی و تفکر و تدبر می خوانیم انشاالله
سلام..
امروز بهشت زهرا
بیادت بودم...
خیلی....
خیــــــــــــــــــلی زییا بود... لازم شد کتابرو بخونم...
۰۴ تیر ۹۱ ، ۱۱:۱۰ گلبرگ مغرور
سلام
محبت به اهل بیت مبدا میل انسان را عوض می کند ...ایت الله بهاالدینی

اپیم تشریف بیاورید
۰۴ تیر ۹۱ ، ۱۲:۲۵ مصباح الهدی
سلام خواهری
ایام بر شما هم مبارک عزیزدل

نمیدونم این روزا خیلی دلتنگی برا کربلا به آدم فشار میاره ...
کاش الان کربلا بودیم...........

التماس دعا خواهری
۰۴ تیر ۹۱ ، ۱۳:۰۷ نقطه ی رهایی
هرچه که دلتنگ تر ازتنگ بلورم
باکوه غمت سنگ تر ازسنگ صبورم
اندوه من انبوه تر ازدامنالوند
بشکوه ترازکوه دماوند غرورم
یک عمرپریشانی دل بسته به مویی است
ای عشق به شوق تو گذرمیکنم ازخویش
توقاف قرارمن ومن عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کزتیره ی نیلوفرم وتشنه ی نورم

سلام دوست عزیز

به روزم...منتظرحضورتون هستم

التماس دعا...
۰۴ تیر ۹۱ ، ۱۳:۵۰ منتظر بهار
سلام
اعیاد زیبای شعابنیه رو تبریک میگم !

"یا علی"
سلام
اعیاد مبارک
انشاالله ولایت مداری را از عباس بیاموزیمم
با لینک چطورید؟
بند الف. ختم قرآن از روز اول ماه رمضان شروع می شود...زمان ختم ترجیحا از طلوع فجر(سحر) تا نیمه شب شرعی همان روز باشد و با نیت ختم قرآن جمعی خوانده شود.
بند ب. هر فرد از روز اول ماه رمضان از جز انتخابی خودش که به او اختصاص داده می شود شروع می کند...(مثلا من روز اول ماه رمضان باید جز 23 را بخوانم...روز دوم جز 24...روز سوم جز 25...و همینطور تا به جز سی ام می رسم...روز بعدش جز اول و خب روز 29 ماه رمضان به جز 21 رسیدم و باید جز بیست و یکم را تلاوت کنم...که البته چون امکان 29 روزه بودن ماه رمضان هست روز آخر ترجیحا دو جز باقیمانده را باید تلاوت کنیم....)
بند ج. تلاوت یه جز نهایتن یک ساعت طول می کشد...و خب دوستانی که فکر می کنند برایشان مقدور هست این وقت رابگذارند همراه شوند ...و روز دوم یا سوم اعلام انصراف نفرمایید لطفن
خواندن این یک جز چون با نیت جمعی هست در طول ماه مبارک تمام اعضا شخصن یک بار همه ی قرآن رو ختم می کنند در عین حال که ثواب سی بار ختم نصیبشان می شود
کلن هدف این بوده که دوستانی که ماه رمضان یکبار تلاوت قرآن را به پایان می رسانند دور هم جمع شده و در ثواب تلاوت هم شریک شوند
شرایط تلاوت سوره ی سجده دار برای بانوانی که دارای عذر شرعی هستند در ادامه ی مطلب ذکر شده
بند ه. در صورت وجود هر مشکلی در ختم قرآن در یک روز خاص می توانیم خواندن آن را به شخص متعهد دیگری واگذار کنیم تا در همان روز به جای ما تلاوت کند و ختم در آن روز ناقص نماند.
شرکت کنندگان در ختم جمعی باید دارای تعهد اخلاقی باشند ، چون اگر حتا یک نفر در تلاوت جز مربوط به خود در روز مشخص کوتاهی کند در کار 29 نفر دیگر اختلال ایجاد کرده است
ید الله مع الجماعه . . . را می دانیم پس همه با هم ختم قرآن ماه میهمانی خدا را به چهارده نور پاک امامت تقدیم کرده و به امید استجابت٬ همه با هم دست هامان را به آسمان می رسانیم و دعا می کنیم :
سلامتی و تعجیل فرج پدر مهربانمان را ٬ شفای همه ی بیماران ٬ برآورده شدن حاجات مضطرین و ملتمسین دعا ٬ آمرزش اموات و حوائج جمع همراهمان در این میهمانی کتاب نور را . . .
+ هر سوال دیگری هست در قسمت نظرات بفرمایید در اسرع وقت پاسخ داده می شود.
لطفن از جز سی م از روز اول ماه مبارک شروع بفرمایید
۰۴ تیر ۹۱ ، ۱۷:۳۴ خداحافظ رفیق
ارادت سادات!
۰۴ تیر ۹۱ ، ۱۷:۳۶ گر یه های امپراتور
سلام.خیلی تاثیر گذار بود
خیلی خوب بود... پست پایین هم بد با دلم بازی کرد....نماز صبح میخوام اونم تو صحن گوهر شاد ...همین
۰۵ تیر ۹۱ ، ۰۸:۳۷ دختران باباعطا
سلام بزرگوار
ممنونم از دعوتتون
ایام پربرکت ماه شعبان را خدمت شما تبریک عرض می کنم. انشاءالله که بتوانیم به بهترین وجه از این ایام بهره مند شویم
دو پست آخر را خواندم. هر کدوم در نوع خودش بسیار زیبا بود. انشاءالله یک روز هم خبر شهادت ما را بدهند

یاعلی
واقعا قشنگ بود
از خوندنش لذت بردم

خوش به حال قاسم ...............

ارسال ديدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">